26 مرداد 1399
به قلم سیده فاطمه موسویان اصل امیدوارم امروز بهترین روز براتون باشه وبرای همه مردم اندازه اینکه امروز به چیزی که خیلی وقت پیش سراغش بودید؛بهش برسید. به خوشی های یهویی،به رسیدن به واکسن ویروس کرونا،به محبت کردن و توجه به اطرافیانت،به شاد بودنت،حتی دیدن… بیشتر »
نظر دهید »
26 مرداد 1399
یا ایها الآقا کجایی میشنوی…. صدای دلتنگی و افتادن اشکهاست که بی نگاهت خاک میشود… تو که عین الحیاتی به ماهم ببخش تنهایی ها و افتادن اشکها را با ظهورت آقا جان…. نگذارید به من هم بگویند این هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت…. به قلم :ف؛… بیشتر »
26 مرداد 1399
یادش بخیر دعوتهای آقاجون شب عید غدیر تو خونشون. وما فقط از کل جشن، میدونستیم عید ساداته! ورفتن به خونه قدیمی آقاجون و بوی غذایی که وقتی به دم درب حیاط میرسیدی، زودتر ازباز شدن دربه مشامت میرسید! ودیگ بزرگی که روی گازبود ولی ته دیگ سیاه بود میگفت که از… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم:ف؛موسویان اصل دلتنگیهامون به مرز هشدار رسیده هیچ پروتکلی برامون نمیذارن؟ هیچ سازمانی حمایتمون نمیکنه؟ مگه دلتنگی جز چه حیطه ای هست که درمان نمیشه؟ دلتنگی اردوجهادی،خادم شهدایی،مسجد،شبهای قدر ،نفس کشیدن تو هوای پاک بدون ماسک، دلتنگی حس کردن… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم سیده فاطمه موسویان اصل شاید حسین میخواهد نجاتمان بدهد با دود اسپند عزایش و چای آخر روضه! آخرشنیدم حاجت روامیکند چای آخر مجلس عزا! دارد به استقبالمان می آید با دست شفاو نگاه زیبایش برای ما که مریض روضه هایش هستیم…. شفا بده آقا؛اگر شفا ندهی… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم سیده فاطمه موسویان اصل درست همون وقت که به خودت غرِّه میشی که شیطون سمتت نمیاد؛ وچقدرهم به خودت میبالی،همونجا شیطون میگه بهت نشون میدم کی میبره!! وقتی به خودت میای وسط میدون گناهی(خدانکنه روسیاهی) پناه میبریم به خدا ازشرهمه عاملهایی که فکر گناه… بیشتر »
26 مرداد 1399
کف حرمت را بوسه زدم گوشه لبم عسلی شد بیشتر »
26 مرداد 1399
سلام امام مهربانم با شرمندگی تمام مینویسم:دردت به جانم….. دردت به تمام لحظاتی که بایدبا اسم و یادت میرفت و نشد…. دردت به تمام جانم آقای دلتنگ صبور…. بجای همه لحظه هایی که گفتم یادت میکنم اما؛نشد… عمرم نذر لحظه های تنهاییت… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم سیده فاطمه موسویان اصل چه خنده های زیبایی… درست عین خنده های اول عید کودکیهایمان؛تازه و نو! خنده هایی که نمیدونستیم الان چه وقت روزه و تنها دغدغه مون اومدن سال جدید و شوق بی وصفش بود. خنده هایی که دیگه رنگ و بوی قبل ونداره حتی خنده طبیعت… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم سیده فاطمه موسویان اصل شنیده ام که آزاد میکنی مراهم آزاد میکنی؟؟ دوچشمی ندیدم از درگهت دوچشم من را،هم رد نکن از رهت…. بیشتر »
26 مرداد 1399
سلام آقاجان آقای آفتاب طلایی حرمی چقد دلم اینجور نشستن رو میخاد حتی بدون وارد شدن تو حرمت!! و تو همین حال انقدبشینم و آروم آروم چادر سرکشیده به گنبدت نگاه کنم که معجزه حال خوب برام اتفاق بیفته… و نقاره بزنن و بغضم بترکه….و دارالشفات،شفا بده… بیشتر »
05 مرداد 1399
به قلم:سیده فاطمه موسویان اصل اینروزها همه جا تنهاییست، دوستیها و مهمانیها و چای خوردنهای دورهمی… حتی کربلا و مشهد و مدینه و قم و…. تنهاییهایی به وسعت کل کره ی زمین.بی هیچ اذنی و اجازه ای… حتی عرفات هم خالیست و اینبار دوربینها تنهایی… بیشتر »