21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت43 جلوی درهال چشمانم سیاهی رفت,ضعف تمام وجودم راگرفت اخر چندین وچند روز بود که غذای درست وحسابی نخورده بودم ورنج های روحی وجسمی زیادی کشیده بودم ولی اصلا میل به خوردن چیزی نداشتم ,انهم ازخانه ای که ازاجر به… بیشتر »
نظر دهید »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت۴۱ به درحمام رسیدم دستم به دستگیره ی در بود, یک لحظه نگاه کردم تا ببینم ابوعمر درچه حالیست… ابوعمر دستش به طرفم دراز بود وناگهان دریک قدمی من ,نقش برزمین شد ولرزشی شدید سراسر اعضا وجوارحش را فراگرفته… بیشتر »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت۴۰ یک هورت بزرگ از لیوان شربت خورد که باعث شدلبخندی روی لبهایم بنشیند ابوعمر:به به عجب شربت گوارا وشیرینی ,البته به,شیرینی لبخند تونیست… مردک شیطان صفت….چندشم میشد ازحرکاتش دعا میکردم زودتر شربت… بیشتر »
21 فروردین 1401
?????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت۳۸ پله های زیرزمین رادوتا یکی کردم,برق راروشن کردم وچشم انداختم… کجا بود اه….چادر لیلا راتکاندم…اما روبنده اش نبود . چادرم رابرداشتم آه دیدمش روبنده زیرچادر بود..سریع درز روبنده را پاره کردم… بیشتر »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت ? قسمت۳۷ چنددقیقه از رفتن لیلا میگذشت که صدای ابوعمر راشنیدم که ازقدوبالای لیلا تعریف میکرد واورا باعناوینی میخواند که ازشنیدنش چندشم میشد…خدایا چه کنم؟؟نمیدانستم این پیرمردهرزه اینقدرحیوان صفت است که تا زن… بیشتر »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت ? قسمت۳۷ چنددقیقه از رفتن لیلا میگذشت که صدای ابوعمر راشنیدم که ازقدوبالای لیلا تعریف میکرد واورا باعناوینی میخواند که ازشنیدنش چندشم میشد…خدایا چه کنم؟؟نمیدانستم این پیرمردهرزه اینقدرحیوان صفت است که تا زن… بیشتر »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت28 نزدیکای عصر عده ای از دختران وزنان ایزدی را با دستان بسته,سوارکامیون کردند وبه مقصدی نامعلوم حرکت کردیم… به بازار بزرگ حکومت اسلامی داعش رسیدیم. به لیلا توصیه کردم روبنده اش را برندارد واز نگاه کردن… بیشتر »
21 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت14 خدای من دوتا داعشی یکی بالای سرپدرم ویکی هم بالای سرمادرم باخنجرهای تیزشان ایستاده بودند وچندتا هم اطرافشان اسلحه هایشان راروبه اسمان گرفته بودند ودوتا داعشی بالای سرما,سرمن ولیلا را بالا گرفته بودند تا… بیشتر »