30 فروردین 1401
?????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? قسمت10 شب ازنیمه گذشته وخبری از طارق نشده,پدرم چندبار بااحتیاط کامل بیرون رفته بود وتااونجایی که عقلش میرسید دنبال طارق گشته ولی هیچ اثری نه ازعلی بود ونه ازطارق,نخلستان هم نمیشد که برود اخه داعشیها راه های ورود… بیشتر »
نظر دهید »
30 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? پارت پنجم سفره که جمع شد… سکوت همه خانه رافراگرفت وگهگاهی عماد با بازیهای بچگانه اش سکوت سنگین اتاق رامی شکست,یکباره پدرم ازجایش بلند شد وشروع به قدم زدن کرد،خوب میدانستیم وقتی پدر اینکار رامیکند میخواهد… بیشتر »
30 فروردین 1401
??????????? ? #پروانه_ای_در_دام_عنکبوت? پارت چهارم بعدازغروب افتاب بود وپدرم امد مادر بساط شام راحاضرکرد وسفره راانداختیم,پدرم مثل همیشه عماد را روی زانوش گرفته بود از تکه های میوه ای که مامان سرسفره گذاشته بود دهانش میکرد,خیلی نگران بود توخودش بودکه… بیشتر »
30 فروردین 1401
? همسر شهید #نواب صفوی: بعد از افطار به آقا گفتم : دیگر هیچ چیزی برای سحر و افطار نداریم حتی نان خشک! فقط لبخندی زد! این مطلب را چند بار تا وقت استراحت شبانه آقا تکرار کردم! سحر برخاست، آبی نوشید! گفتم: دیدید سحری چیزی نبود؛ افطار هم چیزی نداریم! باز… بیشتر »
30 فروردین 1401
#شعــر ☕️? خیال آمدنت دیشبم به سر میزد نیامدی که ببینی دلم چه پر میزد…! #هوشنگ_ابتهاج بیشتر »