?
هرصبح بلندمیشی و مثه کارمندا،حضورمیزنی و ادامه میدی مثله همیشه کارهاتو
توکارمند خونه ای!
بعدازینکه آب رو تو کتری ریختی و برای روشن کردن اجاق گاز بسم الله رو گفتی،اونوقت لامپ رو روشن میکنی و بچه ها رو بیدار میکنی برای مدرسه رفتن.
ازهمون صبح کارت شروع میشه،ساعت کاریت معلوم نیست تا کی هست و چند شیفت کاری،ولی من میبینم ک تمام روز و تمام مدت بااین سال باعزت ک داری مشغول کاری…
کارت نه مزایا داره نه بیمه!
تازه ساعت کاریت هم مشخص نیست اتفاقا همه ی کارها هم رو دوشته.ازهمه مهمتر نظارت واسه کم و زیادشدن وسایل خونه واسه کم و کاستی مواد غذایی و خوراکی

چقدردیدن عکسای قدیمی حس خوبی به ادم میده.
اونجایی ک نه دغدغه ظرف فلان مدل بودو نه ترس نداشتن مبل و پرده مدل دار!
اونجاییکه یکرنگی وسادگی بود.
ظرف ملامین ونهایتا شیشه ،چیزمشترکی بود ک توخونه همه دیده میشد و بالاترین مرتبه کلاس محسوب میشد.
ومهمون میومد با ظرف ملامین پذیرایی میشد.
پرده خونه ها زمینه کرمی رنگ با گلهای رز قرمز ،یا برگهای سبز یا زمینه سفید پرده میشد.
پشتی خونه ها ک داخلش کارتون و بعضی وقتا خود خانم خونه درست میکرد چقدر باکلاس بود.
وتوی خونه ها معمولا یه کاردست با منجوق یا گل چینی بود.ک دیگه نهایت هنرخانم خونه بود.یادش بخیر سادگی و راحتی و آرامش بی دغدغه

دیگر داد دلی نمانده دراین روزگار سرد بی خورشید…
داد دلها مسکوت شده ودل در کالبد جان،صدا میدهدب سختی….
نوبت ب فریادش نیست.
هرگوشه جهان داد میکشد حضورت را.
هرگوشه جهان پرازصداست و دادمیکشد حضورت را.
هرکنج خانه ها و روزگار داد میکشد حضورت را….
همه مردند از چشم انتظاری و بی خبری…
آنها هم ک زنده اند مردند دراین بی پاسخی.
راستی کی حضورت گرم میکند زمین سرما زده را…؟؟
? ? ?
وارد ک میشم زیارت نامه رومیخونم و دعایی دیگه.همونجا ک مد نظرم بود.
فضای معنوی و قدیمی امامزاده ک البته تغییراتی جدید داده بودن؛از معنویت کم نکرده بود.
بعداززیارت نامه وارد شدم و سلام دادم و زیارت کردم امامزاده زیدابن علی رو…
? ?
مسیری ک میگذرم ازش و بازارچه بخاطر حضور همونی هست ک میخام برم.
وارد حیاطش میشم ک با یک پرده سبز بزرگ از حیاط مردها جداشه.
پرده رو کنار میزنم و با اولین صحنه مواجه میشم.
دقیقا همون چیزی ک میخام فراهم شده مکانی برای نشستن روبروی هدفم!
پاتند میکنم.
گوشه حیاط کفشدارمشغول تحویل دادن کفش هاست.
ترجیح میدم ک خودم کفش هام روداخل ببرم.
وارد ک میشم از یک سکو بلند پایین میرم
?
از بازار قدیمی و بررگی که نشون میده قدمت زیادی داره و کنار یک اثر تاریخی به اسم قلعه فلک الافلاک هست ؛عبور میکنم.
بازار بزرگی ک نشونه قدمتش درخت تنومند و با تنه بسیار بزرگی هست و مغاره هایی ک با معماری قدیم کنار هم ردیف شده.
ی بازار سرپوشیده ک اونهم خیلی قدیمی و زیباست هم کناراین بازارچه هست.
مقصدم خرید نیست.مقصدم رفتن به جایی هست ک عازم شدم برم اونجا و حرفم رو بگم.
از بازارچه ک ازهرچی ک بگی توش پیدامیشه و مشتریهاش دست خالی برنمیگردن میگذرم





