02 بهمن 1399
#طنز_جبهه رزمنده ها برگشته بودن عقب بیشترشون هم راننده ڪامیون بودن که چند روزی نخوابیده بودن. ظھر بود و همه گفتند نماز رو بخونیم و بعد بریم برای استراحت. امام جماعت اونجایڪ حاج آقای پیری بود.که خیلی نماز رو ڪند مےخوند.رزمنده های خیلےزیادی پشتش وایستادن… بیشتر »
نظر دهید »
30 دی 1399
#شهیدانه وقتی شما از این و آن طعنه میخورید ? و لاجرم به گوشه اتاق پناه میبرید و با عکس های ما سخن می گویید و اشک میریزید ….. به خدا قسم اینجا کربلا میشود وبرای هر یک از غم هایِ دلتان اینجا تمام شهیدان زار میزنند …?… بیشتر »
17 دی 1399
#سال_روز_شهادت ?روز ملاقات خدا? ?شب قبل شهادتش، یاران همیشگی دور او را گرفته بودند…حسین گفت: «بچهها! آب گرم داریم؟» دوستش گفت: «آب گرم میخواهی چیکار؟» گفت: «میخواهم حمام کنم». دوستش… بیشتر »
26 مرداد 1399
به قلم:ف؛موسویان اصل دلتنگیهامون به مرز هشدار رسیده هیچ پروتکلی برامون نمیذارن؟ هیچ سازمانی حمایتمون نمیکنه؟ مگه دلتنگی جز چه حیطه ای هست که درمان نمیشه؟ دلتنگی اردوجهادی،خادم شهدایی،مسجد،شبهای قدر ،نفس کشیدن تو هوای پاک بدون ماسک، دلتنگی حس کردن… بیشتر »
11 آبان 1398
دلم طلائیه میخواهد….. یادش بخیر راوی داشت درمورد طلائیه میگفت و آهنگ هم حرف دل راوی را میگفت:اینجا طلاییه است میدونی چرا بهش میگن طلاییه چون چشم و دست و پاهای مردان خدا زیر این خاکه. وصدای گریه ی بچه ها بلند شد. چ غربتی داردطلائیه و چه آرامشی.دلم… بیشتر »