13 شهریور 1401
تو زندگی همه ی ما ؛ یه شخصی هست که ب ظاهر فراموشش کردیم ولی وقتی اسمش میاد نمیتونیم لبخند بزنیم:))) بیشتر »
نظر دهید »
13 شهریور 1401
13 شهریور 1401
- زود بزرگ شدم ! وقتے هم سن و سالهاے من .. داشتن بچگے مےڪردن ؛ ولے من ڪم مےخوابیدم تا صبح ِ زود هیئت برم “(: - زود بزرگ شدم ! وقتے همہ میگفتن : براے خودت مَردی شد … من تو چاے خونہ ، استڪان میشستم ! - زود بزرگ شدم ! وقتے بیمھرے آدمها رو… بیشتر »
13 شهریور 1401
13 شهریور 1401
بہقولحـٰاجمھدۍ .. منڪہۍڪربلـٰانیومدم .. اِنتظـٰاردارۍحالَمخوبباشہ ..؟ نہاَربـٰابحـالَمبَدھ .. خیلۍبَد .. بیشتر »
13 شهریور 1401
میگویی دوستم نداری! اما خیره میشوی گل میخری با من که حرف میزنی صدایت را صاف میکنی، شعر میخوانی باشد. . قبول جان دلم! اصلا تا باشد از این دوست نداشتن ها :) . . بیشتر »
13 شهریور 1401
نفسم بند نفسهای کسی هست” که نیست…!!! بی گمان در دل من جای کسی هست” که نیست…!!! غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها” شاعری محوتماشای کسی هست” که نیست…!!! مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط” خستگی های من وچای کسی… بیشتر »
13 شهریور 1401
سنی ندارد عاشقی کردن فرقی ندارد کودکی پیری، هر وقت زانو را بغل کردی یعنی تو هم با عشق درگیری:) {🍁🌩} بیشتر »
13 شهریور 1401
13 شهریور 1401
اره درست خوندی،با توام که غیرتت جابجا شده. با تو که روی خواهرت غیرت داری،اما رو خانمت نه.روی حیوون خونگیت غیرت داری،اما ….. برادر غیرت یعنی اینکه جای اینکه ب زنت اجازه هر پوشش ندی،نه خودت تو شبکه مجازی کنارش عکس و فیلم بذاری و …. کمی کلاهت… بیشتر »
13 شهریور 1401
به بابائیت بگو چارمو خانوم 3 ساله.....امروز آخرین راه هم به بن بست رسید....دیروز هم و همه روز ها....اخرین نفر که منتظر برخوردش نبودم ،هم راه بن بست را گفت....گلایه ام را به در خانه ات اوردم خانوم سه ساله.....آنهم از کربلا.....که نشد که نشد.....خودم را… بیشتر »