26 دی 1401
روزی ابلیس بافرزندانش ازمسیری میگذشتندبه طایفه ای رسیدند که درکنار راه چادر زده بودند، زنی رامشغول دوشیدن گاو دیدند، ابلیس به فرزندانش گفت :تماشاکنیدکه من چطور بلا بر سر این طایفه می آورمبعد بسوی آن زن رفت وطنابی را که به پای گاو بسته بود تکان داد.باتکا… بیشتر »
نظر دهید »