? #رمان_پروانه_ای_در_دام_عنکبوت?
ازپنجره اتاق بیرون رانگاه میکردم,پدرم تا دررا باز کرد دوتا سرباز داعش با لگد به جانش افتادند واورا کشان کشان به درون خانه اوردند,عماد بیدار شده بود وچون ترسیده بود مدام جیغ میزد,یکی از سربازان داعش با قندان تفنگش برسر مادرم زد وبا لهجه ای خاص ازمادرم میخواست تا عماد راساکت کند ,بچه بیچاره حق داشت من که چندین سال ازاو بزرگتر بودم زهره ام درحال ترکیدن بود,لیلا خودش را به من چسپانده بود انگار من بیچاره تکیه گاه امنی برایش بودم پدرم مدام التماس میکرد ومیگفت:هرچه دارم وندارم مال شما ,فقط بازن وبچه هایم کاری نداشته باشید ,من رابگیرید بگذارید بچه هایم بروند یکی از سربازان خنده زشتی کرد وگفت:
کافر بی دین بدون اینکه توچیزی به مابدهی هرچه داری ونداری مال ماست وقهقه ای زد وبه سمت من ولیلا امد ,پدرم از ترس اینکه هتک حرمتی به ما کند خودش را روی ماانداخت وشروع به التماس کرد,عماد از دیدن این صحنه ها فریادش بلند وبلندتر شده بود به طوریکه به هیچ وجه ساکت نمیشد,یکی از داعشیها به سمت مادرم هجوم برد وچادرش راکشید وشال عربی مادرم رااز سرش برداشت وعماد راکه محکم به بغل مادرم چسپیده بود ,قاپید,باشال مادرم دهان عماد رابست,پدرم طاقتش طاق شده بود به سمت داعشی حمله ورشد وشروع به ناسزا گفتن کرد,دیگه هق هق من ولیلا هم بلند شده بود,اون یکی داعشی ازپشت سربه پدرم هجوم اورد وپدر نقش زمین شد وهردو داعشی,قهقه راسردادند ,یکیشان به سرعت به حیاط رفت وبعداز چندلحظه بابندی که لباسها
را رویش افتاب میکردیم برگشت وگفت:صبرکنید معرکه درراه است میخواهیم نمایشی بدهیم که نمونه اش رادرعمرتان ندیده اید کافران حربی….
خدای من اینها حیواناتی وحشی در لباس انسان بودند..دردلم متوسل شدم به تمام امامان ای که یکهفته ای بیشترنبود که به انها ایمان اورده بودم.
بعد ناگهان یکی از داعشی ها…….
گل ارایی مزار حاج قاسم بخاطر تولدش

سال نو مبارک

?لوح |هفت سینی که امیرالمومنین علی (ع) یاد داد
?مناسب #عموم_مخاطبین
?خدمت اميرالمومنين علیه السلام عرض کردند، آقاجان ایرانیان عیدی دارند بنام نوروز و در آن لحظه برج حمل (تحویل سال) هفت سینی دارند که از چند چیز تشکیل شده است. نظرتان چیست؟ علی علیه السلام فرمود: من به شما هفت سینی یاد می دهم که هرکس در آغاز برج حمل آنها را با گلاب و زعفران بنویسد و خود و خانواده اش از آن بخورد، من ضامنم تا اخر سال با سلامت و تندرستی زندگی کنند:
1) سلامُ علی آلِ یاسین
2) سلامٌ علی اِبراهیم
۳) سلامُ عـَلی موُسی و هارون
4) سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر
5) سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین
6) سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین
7) سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم
همان هفت آیه قرانی است که با سین شروع می شود. مرحوم حضرت آیت الله سید عباس کاشانی ره میفرمودند: هرکس نتواند بنویسد بخواند که همان اثر را دارد. امید است سال جدید و هرلحظه ما مزین ومنور با آیات قرانی باشد.
??المخازن ص326 کنزالعوالم ص32 مجمع الکنوز ص154
#گفتمان_دینی
#استان_خراسان_رضوی
#غـزل ?
کاش می شد که در این عید تو یارم باشی
روزِ من تازه کنی، فصلِ بهارم باشی
-
هر کجا می روم ای همدم و همراهِ عزیز
با صمیمیّت و اخلاص کنارم باشی
-
اضطراب است به عمقِ دلم از دوریِ تو
کاش می شد که در این حال قرارم باشی
-
مدّتی هست که بدجور دچارت شده ام
کاش می شد تو هم این بار دچارم باشی
-
لشکرِ حسرت و افسوس شبیخون زده است
کاش می شد که در این جنگ حصارم باشی
-
می روم هر طرف و نظمِ دلم ریخت به هم
کاش می شد که در این وضع مدارم باشی
-
خودروِ شخصیِ احساس، توانش کم شد
کاش در جادّهٔ عشق قطارم باشی
-
فصلِ پیوندِ زمین است و گُل و نقشِ خیال
کاش می شد که در این فصل نگارم باشی
-
من که در زندگی ام هیچ ندارم، امّا
کاش می شد “تو” همه دار و ندارم باشی
-
#حسینعلی_زارعی
#شعــر ☕️?
شب به شب دلهره دارم نڪند رویایت
اشتباهی به خیاِل ڪس دیگر برود…
در این کشاکش میان موت و حیات
امید وصل تو زنده نگه میدارد مرا
یادتون باشه‼
دین …
سبد میوه نیستش ڪه مثلا موز رو برداری و خیار رو نه!
روزه بگیری و نماز نه!
ذکر بگی و ترک غیبت نه!
نماز بخونی و اهنگ غیر مجاز گوش بدی!!
چادر بپوشی و حیا نداشته باشی …
ریش بذاری اما چشم چرونی ڪنی …
حواسمونو جمع کنیم
#امام_زمان
پنآهدلـღــم✨
در این ڪشاڪشِ
سختِ میان موت و حیاتـــــ
امید وصلِ تو ما را دلیل
هر نفس استــــ✨
#استوری
#نیمه_شعبان?
?اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج?
تعجیل در فرج صلوات
میگن چادریا اعتماد بہ نفس ندارن کہ چادر سر میکنن :/
تو خوبے کہ عمل میکنے
دوش آرایش میگیرے با اسنپ چتم عکس میگیرے :/????♂
¦⇢ #فرمانده
¦⇢ #چادرمافتخارمه
¦⇢ #امام_زمان
?اگر شیعیان آخر الزمان میدانستند چقدر دوستشان دارم از شوق میمُردند…
ابراهیم مهزیار جد علی بن مهزیار می گوید: روز سوم ولادت امام مهدی عجّلاللهفرجه، حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام میخواستند برای پسرشان عقیقه کنند، برای این امر شیعیان گوسفندهای زیادی فرستادند.
به حضرت عرض کردم: آقای من! عقیقه، یک گوسفند است چرا اجازه میدهید این همه گوسفند قربانی شود؟
فرمودند: «پسر من عمری طولانی خواهد داشت.» سپس از امام یک یادگاری طلب کردم و ایشان انگشترشان را به من دادند، پس از آن هر وقت به آن انگشتر نگاه میکردم خوشی عجیبی به دلم میآمد. بعد از بازگشتم به اهواز شنیدم امام حسن عسکری شهید شدند. به سامرا برگشتم تا #امام_زمان عجّلاللهفرجه را ببینم اما موفق نشدم.
ایام حج به مکه رفتم تا حضرت را زیارت کنم ولی ایشان را ندیدم. روزی در طواف با خود گفتم: بیچاره شیعیان آخر الزمان! من امام هادی و امام حسن عسکری را دیدم اما امام زمان را ندیدم این قدر بی قرار هستم آنها که هیچ امامی را ندیدند چقدر بیقراری خواهند بود!
پس از آن جوانی آمد از من پرسید انگشتر امام عسکری علیهالسلام را به دست داری؟
گفتم : بله، بعد از آن او مرا با خود به خیمه امام زمان عجّلاللهفرجه برد.
حضرت فرمودند: «دیدی با ما چه کردند؟ مجبور شدیم غایب شویم.»
نگران شدم. گفتم: آقا میخواهید انگشتر پدرتان را از من بگیرید؟ فرمودند: «ما خاندانی هستیم که به هر کس هر چه بدهیم پس نمی گیریم.» پس انگشتر خودشان را هم به من دادند.
سپس فرمودند: «در طواف برای شیعیان ما دعا کردی؟»
گفتم: بله آقا؛ ولی خیلی دلم برایشان میسوزد، آنها امام خود را نمیبینند.
حضرت فرمودند: «آنها خیلی نزد من عزیز هستند، شیعیان آخر الزمان ندیده به من عشق میورزند. اگر آنها بدانند چقدر دوستشان دارم از شوق میمیرند.»
برای همه زندگیمان همین دلخوشی کافی است که قطب عالم امکان دوستمان دارد، الطاف و عنایاتش را به سویمان روانه کرده و برایمان دعا میکند.
استاد بروجردی